محمد حسن خان اعتماد السلطنه

695

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

نيست و مطيع است اگر مملكت رى را به خود او مفوّض مىدارند شاكر است و اگر امر اين است كه به ديگرى واگذارد حاضر . بنابراين ميرزا شاهرخ از تقصير او درگذشت و ولايت قزوين و سلطانيّه و رى را به سلطان محمّد بن ميرزا بايسنقر تفويض نمود و او به محل حكمرانى خود رفت و از آنجا كه بزرگان و سركردگان امصار و اطراف با عدّهء كثيرى ملازمت خدمت اين شاهزاده را اختيار كرده بودند دخل او به خرجش وفا نمىنمود اين خبر مسموع ميرزا شاهرخ گرديده مقرّر داشت كه سلطانيه و قزوين سيورغال ميرزا سلطان محمّد باشد و در ساير ولايات عراق مداخله ننمايد و خواجه شمس الدّين محمّد بخارى به ضبط ولاياتى كه از شاهزاده مشار اليه منتزع گرديد مأمور شد و اين فقره اسباب تألّم ميرزا سلطان محمّد شده به خيال سركشى و طغيان افتاد چنان كه شرح آن در ذيل بيايد . وفات احمد شاه گجراتى . وفات ناصر الدّين بيك ذو القدر . اروپا ( پرتوغال ) - به واسطهء جنگ آخرى كه فيما بين پرتوغاليها و بعضى از اعراب افريق واقع شده بود و جمعى از اعراب اسير پرتوغاليها گرديده رؤساى قبايل عرب كه در افريقا بودند به جهت فديهء اسراى اهالى ملّت خود خاك طلا كه از معادن افريق تحصيل كرده بودند با دسته‌اى غلام و كنيز سياه به پرتوغاليها داده اسراى خود را از قيد اسيرى و رقيّت خلاص كردند و اين اوّل مرتبه‌ايست كه عيسويان در خدمت خود از جنس سياهان برده گرفته و نگاهداشتند . [ سنهء 847 هجرى - سنهء 1443 مسيحى ] آسيا - كثرت اقتدار امير جلال الدّين فيروز شاه كه تقريبا زمام جميع امور دولتى ميرزا شاهرخ به دست او بود و ميرزا شاهرخ در باطن از اين معنى خرسندى نداشت ولى چون امير مشار اليه نظيرى نداشت ميرزا شاهرخ اين شوكت و اقتدار را به نظر اغماض و تغافل مىديد . برداشتن اهالى ملتان شيخ يوسف متولّى روضهء شيخ بهاء الدّين زكرياى ملتانى را به سلطنت . هم در اينسال ميرزا شاهرخ سيّد محمّد زمزمى را به مصر نزد ملك ظاهر سلطان مصر فرستاده از او استشاره نمود كه خانه كعبه‌زادها اللّه تعالى شرفا را جامه پوشاند و سلطان مصر تصديق بر اين عمل كرده